تبلیغات اینترنتیclose
بهلول و سوداگر
 
 
تاریخ :  19 / 3 / 1392
نویسنده :  محمدامين كريمي نسب

- بهلول و سوداگر:

روزي سوداگري بغدادي از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زياد ببرم؟ بهلول جواب داد آهن و پنبه. آن مرد رفت و مقداري آهن و پنبه خريد و انبار نمود اتفاقا" پس از چند ماهي فروخت و سود فراوان برد. باز روزي به بهلول بر خورد . اين دفعه گفت بهلول ديوانه من چه بخرم تا منافع ببرم؟ بهلول اين دفعه گفت پياز بخر و هندوانه. سوداگر اين دفعه رفت و سرمايه خود را تمام پياز خريد و هندوانه انبار نمود و پس از مدت كمي تمام پياز و هندوانه هاي او پوسيد و از بين رفت و ضرر فراوان نمود. فوري به سراغ بهلول رفت و به او گفت در اول كه از تو مشورت نموده، گفتي آهن بخر و پنبه ، نفعي برده . ولي دفعه دوم اين چه پيشنهادي بود كردي؟ تمام سرمايه من از بين رفت. بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول كه مرا صدا زدي گفتي آقاي شيخ بهلول و چون مرا شخص عاقلي خطاب نمودي من هم از روي عقل به تو دستور دادم . ولي دفعه دوم مرا بهلول ديوانه صدا زدي ، من هم از روي ديوانگي به تو دستور دادم . مرد از گفته دوم خجل شد و مطلب را درك نمود.



:: موضوعات مرتبط: حکایت/داستان,حکایتهای بهلول, | بازدید : 231
:: برچسب‌ها: دهنوعلامرودشت,دهنو علامرودشت,

    » ارسال نظرات


    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S


    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    کد امنیتی : *
    كليه ي حقوق معنوي و مادي اين وبلاگ متعلق به مديريت وبلاگ مي باشد. لذاهرگونه كپي برداري وسوءاستفاده ازاين وبلاگ شرعاحرام وپيگردقانوني دارد.
    شعرای اهل حرم بازدید: 279



    [RB:Blog_And_Post_Title]